استیتمنت

این لحظه حاضر است که تجسمی از جاودانگی است، نه زنجیره بی‌پایان این قبیل لحظه‌ها
تری ایگلتون

جهان پیش از انسان بوده و پس از ما نیز خواهد بود و ما جز تخمین هایی علمی و پیش گویی های اسطوره‌ای و دینی، تصوری از آن نداریم و جهان پیش از انسان بوده و پس از ما نیز خواهد بود و ما جز تخمین‌هایی علمی و پیش‌گویی‌های اسطوره‌ای و دینی، تصوری از آن نداریم و نخواهیم داشت، مگر در خیال! به رغم توهم انسان در سلطه بر هستی، طبیعت همواره حقارت ما در برابر خود را به رخ کشیده است؛ از وسعت دریاها و صحراها، عظمت کوه‌ها و بی‌کرانگی آسمان تا ظرافت یک برگ و پروازش در باد؛ از سیلاب و زلزله و آتشفشان تا بیماری‌های ناشی از یک ویروس کوچک که بشریت را با هراسناکی نابودی مواجه کرده است. همه این‌ها بارها حقارت انسان را در هستی نمایان ساخته‌اند. شاید همین امر سبب اندیشیدن به آخرالزمان و پایان حضور انسان در کائنات شده است و شاید ما برای تسلی خود و ادامه حیات، حکایات و احادیثی در این باب روایت کرده‌ایم.

«پس از انسان» ساوالان جماعتی هم چندان رها از این موقعیت نیست؛ نشانی از تمدن نیست، اما طبیعت دست‌کاری شده همچنان حاضر است؛ گودال‌هایی همچون قبرهایی فروریخته در کنار درختان وحشی و شاخه‌های شکسته از تندبادهای آخرالزمانی و انسانی که جز تهی‌گورهای بی‌جنازه نشانی از او به جا نمانده است. انگار ساوالان جهان را چند لحظه پیش از رستاخیز به تصویر کشیده است؛ پس از انسان!

در این مناظر طبیعت حاضر و انسان غایب است، اما انسان نه فقط در منظر که گویی در مقام ناظر هم چندان حضوری ندارد؛ زاویه دید، کادربندی و عناصر موجود در تصویر به گونه‌ای است که انگار به قصد نمایش و دیدن شدن مصور نشده‌اند. خاصه این که در اغلب چشم‌اندازها، نور حاکی از زمانی است که چشم انسان قادر به دریافت عینیت موجود در جهان واقع نیست؛ شفق و فلق نه زمان دیدن که هنگام وهم است. در جهان پس از انسان ساوالان نه فقط بشریت که دیگر جانوران هم نابود شده‌اند؛ تنها گیاهان و درختانی مانده‌اند و خاک و سنگ. اما آیا اراده کائنات بر این خواهد بود که حیات را برانگیزاند!؟ خاصه اکنون و در جهانی که ساوالان پیش روی ما قرار داده و جز نمای رمانتیک آن، ماوقع چندان هم خیالی به نظر نمی‌رسد!

زروان روحبخشان

 
بروشور نمایشگاه: